برچسب:
نویسنده: سام قربانی
بهترین نوع سرماخوردگی ، سرماخوردگی بدون گلو درده.
شما تب می کنی ، لرز می کنی،میری زیر پتو و BYE EVERYBODY.
ممکنه با خودتون فکر کنید پتو که همیشه خوبه و بله ، هیچ شکی در این نیست اما زمانی که لرز می کنید ، اون زیبایی ، دوچندان میشه.
البته ناگفته نماند که من تو همین دو سه ماه اخیر انواع سرماخوردگی رو تجربه و لمس کردم و تبدیل به یه بید نلرز شدم.
چندتا نکته دیگه هم بود که یادم نیست.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
آلیس: ممکنه به من بگویی از کدام طرف باید بروم ؟
گربه: کاملن بستگی دارد کجا بخواهی بروی.
آلیس:کجایش خیلی مهم نیست.
گربه: پس طرفش هم مهم نیست.
آلیس برای توضیح گفت: فقط اینکه به جایی برسم.
گربه جواب داد: راه که بری حتمن به جایی می رسی.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
دیوار هارو رنگ کردن. آبی بنفش.
من یکم بَشاش تر بودم ، مشکل حل بود.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
today was awesome
<=
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
یه چراغ قوه داشتم تو پاتختیم ، برای اینکار. البته هیچ وقت در این حد حرفه نشدم.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
فردا اختتامیهست. برام کارت مهمان جور کرده بود ، امروز خواستم برم که نرفتم. احتمالن فردا.ورکشاپ داشت ساعت شش.امروز از اتوبان مدرس میومدیم ، درخت هارو هرس کرده بودن. معرکه بود. معررررکه. خیلی زیبا بود. دلم میخواست راه برم اونجا.
دلم بدجوری سفر میخواد. خزیدن تو کیسه خواب و سرما و کوله پشتی سبزه. تو عید همه جا شلوغه ، تور خوبی هم ندیدم. دلم برای سپیمهر تنگ شده. باید موهامو کوتاه کنم. آرایشگری که می رفتم پیشش ، حامله شده ، بقیه هم گند میزنن.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مردی که به راهی می شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی ست پای بست
عشق تان را به ما دهید
شما که عشق تان زندگی ست!
و خشم تان را به دشمنان ما
شما که خشم تان مرگ است.
احمد شاملو
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
دو سه تا دیگه جا گذاشتم.
چرا زمان انقدر زود می گذره ؟؟
یکی دو ماه پیش دیر تر ساعت چهار می شد.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
یه پسره تو ایستگاه تئاتر شهر خودشو پرت کرد. دیروز. الان فهمیدم. به کجا رسیده بود که خودشو پرت کرد جلو مترو ؟ آخراش داشت به چی فکر میکرد؟ حالم بده.دلم میخواد بهش /بهشون بگم همه چی درست میشه، اینکارو نکنید.هرچقدرم که چرند باشه. احساس بازمانده هارو دارم.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
NO JOKES ABOUT MY NAME
:-"
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
خانم برخواه ، شاهد تغییراتی در رفتار شما هستم.احسنت.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
بابی فارل عجب صدایی داره.
راسپوتین یه دهقان روسی بوده که راه پیدا میکنه به دربار.
تو کتاب فرنی و زویی هم یه دهقان روس بود. اصل کاری.
Oh, those Russians
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
موقعشه.بیا.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
جنگل واژگون رو بیست و هفتم تموم کردم. خواستم بنویسم نشد. گریه کردم. گلودرد هم گرفتم از بغضش. میخواستم سیگار بکشم گفتم ول کن دهنت بو گند میگیره. پسرعمو سومی حالمو پرسید و یهو شروع کردیم به حرف زدن و قرار شد آخر هفته همو ببینیم. میخوام خوشبخت و شاد و سلامت باشم. خیلی شاد و خوشبخت.خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
الان که یادداشت هارو خوندم دیدم چیزی از دیدارم با سپیمهر ننوشتم و الان میگم که عالی بود.دلم میخواد بیشتر ببینمش و سعی میکنم به اندازه کافی خوب باشم. برای تولدم یه فرشته حمایت الهی داد و یه بسته شکلات هیجان انگیز که شکل صدفن. خیلی خوشحال بودم و الانم با نوشتن این کلمه ها احساس شادی میکنم. امیدوارم باهاش دوست بمونم. به همین خوبی. سال های زیاد و البته امیدوارم این آدم پاک و مهربون، خوشبخت و شاد باشه و لبخند فوقالعاده زیباش همیشه دیده بشه و چشم های براقش همیشه بدرخشه.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
یه قسمت از همین شعر ریلکه بود که قبلن نوشته بودمش. همونجایی که میگه با لباس های رنگارنگ از غرب...خیلی خوشم میومد از این شعر. بعد داشتم فکر میکردم چه خوب میشه شعر هایی که دوست دارم و بنویسم بذارم تا یکی دیگه بخونه. صبح همون قسمت رو نوشته بودم تو جیبم گذاشته بودم که همراهم باشه. خواستم تو مترو جا بذارمش برای یکی دیگه ، فکر کردم شاید اونقدر که باید به زیباییش بها داده نشه. پشیمون شدم.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی